بی دریغ باش مثل باران.....

حرف هایی ازجنس باران

داستان کوتاه

 

دوستی می گفت:

خیلی سال ها پیش که دانشجو بودیمبعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند

تعدادی هم برای محکم کاری دوبار این کار را انجام می دادند ابتدا و انتهای کلاس که مجبور باشی

تمام ساعت سر کلاس بنشینی

هم رشته ای داشتیم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود

هر وقت این خانم سر کلاس حاضربودحتی اگر نصف کلاس غائب بودند جناب

مجنون می گفت:استاد همه حاضرند! و اگر غائب کلاس این خانم بود و بس می گفت:

استاد امروز همه غائب اند،هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و در دورا دور می شنیدم که بسیار

خوب و خوش هستند

امروز خبر دارشدم که آگهی ترحیم با نو را با  این مضمون چاپ کرده است:

"هیچ کس زنده نیست...همه مردند"



Weblog Themes By Pichak

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران