داستان کوتاه

دوستی می گفت:![]()
خیلی سال ها پیش که دانشجو بودیم
بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند![]()
تعدادی هم برای محکم کاری دوبار این کار را انجام می دادند ابتدا و انتهای کلاس که مجبور باشی
تمام ساعت سر کلاس بنشینی![]()
هم رشته ای داشتیم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود![]()
هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود
حتی اگر نصف کلاس غائب بودند جناب
مجنون می گفت:استاد همه حاضرند!
و اگر غائب کلاس این خانم بود و بس می گفت:
استاد امروز همه غائب اند،هیچ کس نیامده!![]()
در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند
و در دورا دور می شنیدم که بسیار
خوب و خوش هستند![]()
امروز خبر دارشدم که آگهی ترحیم با نو را با این مضمون چاپ کرده است:![]()
"هیچ کس زنده نیست...همه مردند"![]()
![]()
نوشته شده توسط yare78 در جمعه 12 اردیبهشت 1393 |
ارسال نظر(0)